الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

149

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

حسين عليه السّلام فرست و او را امان ده و به احسان وصلت اميدوار ساز و در نامه پيمان محكم كن و به جدّ بخواه تا بازگردد و دلش بدان آرام گيرد . عمرو بن سعيد گفت : تو خود هر چه خواهى بنويس و نزد من آر تا مهر كنم . و عبد اللّه بنوشت و بياورد و گفت : آن را با برادرت يحيى بن سعيد بفرست كه اطمينان او بيشتر شود و يقين بداند از جانب تو است ؛ و عمرو بن سعيد عامل يزيد بن معاويه بود بر مكه . طبرى گفت : يحيى و عبد اللّه بن جعفر به آن حضرت رسيدند و نامه را تسليم كردند و خواند چون بازگشتند گفتند : نامه را به نظر او رسانيديم الحاح كرديم شايد بازگردد عذر آورد كه من در خواب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدم و به كارى مرا فرمود كه ناچار بايد به انجام رسانم چه زيان بينم و چه سود . گفتند : اين خواب چيست ؟ فرمود : با هيچ‌كس نگفته‌ام و باز با كسى نخواهم گفت تا به لقاى پروردگار فائز گردم . ( 1 ) و در روايت ارشاد است كه : چون عبد اللّه جعفر از او نوميد گشت پسران خود عون و محمد را فرمود ملازم او گردند و با او بروند و نزد او جهاد كنند و يحيى بن سعيد به مكه بازگشت . طبرى گفت : نامهء عمرو بن سعيد به حسين عليه السّلام اين است : بسم اللّه الرحمن الرحيم از عمرو بن سعيد سوى حسين بن على عليه السّلام اما بعد از خداى خواهانم كه تو را بازدارد از چيزى كه موجب هلاك تو باشد و راه نمايد تو را به راه صواب شنيده‌ام كه روى به عراق دارى و من تو را به خدا پناه مىدهم از مخالفت و مىترسم كه تو بدين جهت هلاك شوى و عبد اللّه بن جعفر و يحيى بن سعيد را سوى تو فرستادم و با آنها نزد من آى كه تو را امان دهم و نيكويى كنم وصلت دهم و در پناه و زينهار ما نيكى بينى و خدا بر آنچه نوشتم بر من گواه باشد و پايندان و كفيل . و حسين عليه السّلام به او نوشت : اما بعد آن كس كه سوى خدا خواند و عمل نيكو كند با خدا و رسول مخالفت نكرده است و تو مرا به امان و برّ وصلت خواندى بهترين امانها امان خداست و او در آخرت كسى را امان ندهد كه در دنيا از او نترسيده باشد از خدا خواهيم كه در دنيا از او مخافتى داشته باشيم كه موجب ايمنى باشد در روز قيامت و اگر قصد تو از اين نامه صلت و احسان با من بوده است خدا تو را جزاى خير دهد در دنيا و آخرت . ( 2 ) ( ارشاد ) و حضرت امام حسين عليه السّلام روى به جانب عراق داشت و به شتاب مىراند و به هيچ چيز عنان نمىگردانيد تا به « ذات عرق » فرود آمد ( و ذات عرق جائى است كه حاجيان عراقى از آنجا احرام بندند ) .